خرید بک لینک
معنی انتظار را اصلا از چنار کنار جاده بپرس درد رفتن از این حوالی را از دل عابر پیاده بپرس آه! از بادهای طوفانی که درختان چقدر میشکننددرد و رنج شکستگی را از شاخههایی که افتاده بپرس درمن حرفی برای گفتن نیست، گله از روزگار بسیار است علتش را برو از آنی که درد را در دلم نهاده بپرس! از زمینی که خشک و سوزان است معنی آب را چه میپرسیاز زمینی که غرق باران است از تنش سبزههای زاده بپرس من چه میفهمم از عذاب و ثواب، از خداوند و حکمت و کارش من نمیدانم این سوال تورا، لطف کن یک سوال ساده بپرس ساده یعنی که من همین هستم با قلم، دفتر و دوتا واژه *زندگی را ورق زدم تاحال، زنده در گوری ام زیاده، بپرس! *مرگ و زندگی " مژگان فرامنش"

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 21:41

مرا ببخش اگر بار روزگار تو بودم اگر همیشه نبودی، اگر کنار تو بودم میان ممتد این کوچههای خالی دنیا تو رفته بودی و اما به انتظار تو بودم مرا ببخش اگر روزگار باب دلت نیست اگر دلیل غم و رنج بیشمار تو بودم اگر چراغ به شبهای تار من تو نبودی اگر چراغ به شبهای سرد و تار تو بودم کنار پنجره آرام مینشستی و اما نشسته نه! که هرآن لحظه بیقرار تو بودم از اینکه رفتهای خوش باش و روزگار بکامت منم که ماندهام هرچند، در کنار تو بودم مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 21:41

باز کردم اطاق و پنجره را، تا ببینم تن خیابان را که تو باشی کمی قدم بزنی، که ببینم حضور باران را تا کمی از خودم رها بشوم، بروم در مسیر رویاها بروم تا تو را صدا بزنم، بشکنم بغضهای پنهان را دختریام که درد سهم من و زندگیام دو شعر غمگین است مادر من همیشه میگوید: کس ندید اشکهای «مژگان» را رفتهای بعد تو قدم زدهام، زندگی را کنار دل تنگی ظاهرم شادمانه میخندد، کس ندیده درون ویران را شب یلدا شده اناری نیست، سفره از هندوانه خالی ماند سالها میشود به تنهایی که قدم میزنم بیابان را مثنوی معنوی «مولانا» غزل از خواجه "حافظ شیراز " همدم گریههای من شده است؛ من ورق میزنم زمستان را مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 21:41

زندگی با تو مثل یک رویاست و تو آرامش و قرار منی این چه زیباست در کنار توام و تو هرلحظه در کنار منی شاخههای تنم که خشکیدند از خزانی که در درونم بودبا تو دارم دوباره میرویم که تو آغوش پربهار منی صفحهٔ روزهای اندوه را من براى همیشه میبندم تا تو باشی همیشه میخندم و تو لبخند آشکار منی دستهای مرا تو میگیری تا از این دردها جدا بشوماز حضور تو شاد و خوشحالم و تو آیین روزگار منی مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 21:41

صفحه بندی